حفره
مثلا الان چرا انقد به فرزاد و اون رابطش حسودیم میشه؟ چون یه چیزی توی این ادم منو جذب کرد، تراپیستم میگه از جسارتش خوشت اومد، چیزی ک توی خودت ندیدی! دگ راستش اونقد تو مخم نیس فرزاد ولی انگار ب این خسش نیاز داشتم، اینکه بهم توجه کنه هرچند کم، رفت رو مخم چون من اونو یکمی آدم جسوری دیدم که زرنگه و بودن باهاش میتونه به یه دختر حس امنیت و حمایت بده؛ نه اینکه فرزاد بتونه به من این احساس رو بده، نه؛ ولی به اینکه این چیزیه که اون میتونه به یه دختر بده و من توی رابطه ام با محمد هیچوخت نداشتمش، این باعث حسادتم میشه! دلم میخواد حداقلش تایید این آدمو داشته باشم! این آدمی که جسوره و جذبش شدم حتی واسه یه مدت خیلی کوتاه، پسری که انقدر مرد هست که بتونه برای یه دختر دگ حامی باشه، پسری که زرنگه میتونه یه زندگی تشکیل بده (شما اینارو بکن حسرتایی که من توی رابطه کشیدم)، پسری که آینده مشخص داره...حتی همین الانشم من بیشتر از این آدم حس حمایت میگیرم تا مثلا از محمد!