میترسم

ناراحت شدم که باز یادشون بره. اصلا دلم میخواست که باز یادشون بره و من دلیلی برای دعوا کردن و ناراحت بودن داشته باشم تا شاید بتونم اینبار یکاری کنم سر کاری که توی اون دوسالم باهام کردن شرمنده بشن! من هنوزم بغض دارم، هنوزم کلی ناراحتم، چون هیچکس هیچوقت ازم عذرخواهی نکرد! و من غم دلی که شکسته شده بود رو خودم تنهایی تحملش کردم. رابرت پتینسن، هیچوقت اون شب رو یادم نمیره! شبی که قلبمو از سینه ام درآوردمو تیکه تیکه اش کردم. هنوزم درد میکنه. میترسم، ازشون میترسم، از محبتایی که وقتی میخواستم نبود از خودخواهی هاشون که حتی توی محبت کردن بهت هم خودشون رو بیشتر از تو درنظر میگیرن. میترسم که باز منو یادشون بره، میترسم که یادشون نره و نتونم این دختری که قلبش تیکه تیکه شده رو بهشون نشن بدمو انتقامشو ازشون بگیرم. از ردامی که میمونه و نگات میکنه، نمیفهمتت بهت محبت نمیکنه میترسم. میترسم چون تموم این سالا کرده تو سرم که من مقصرم، من ناتوانم، من حساسم، من مشکلم! ولی من مشکل نبودم، من تازه داشتم تجربه میکردم یادمیگرفتم و دلم محبت میخواست. محبتی که هیچوقت بهم ندادنش. گاهی فکر میکردم شاید وجود من اصلا خواسته نبوده، وگرنه چرا باید اینقدر منو عذابم بدن. من میترسم با همه وجودم میتزسم از خواسته نشدن. از دور انداخته شدن. از دوستداشتنی نبودن...

غریبه

دوس نداشتم باش برم بیرن چون غریبه ام باش، چون نمیتونم از ترس قضاوت شدنم حرف بزنم. چون میترسم قضاوت شم میترسم پس زده بشم! مثل همیشه میترسم قبولم نکنن میترسیدم کافی نباشم خوب نباشم میترسیدم وایسن عقب و از ویترین مغازه نگام کنن در حالی که دارن افسوس میخورن!

اون ناراحته

چرا من انقدر باید ناراحت بشم؟ چرا من باید احساس گناه و ناراحتی بکنم؟ مگه مسئولش منم؟ نمیدونم چرا ولی نمیتونم ناراحت نباشم نگران نباشم، حتی اگه اصلا به من ربطی نداشته باشه. تازه فهمیدم احساساتی که به اونا نسبت میدم احساسات خودمه. افسرده نباشن، ناراحت نباشن، آسیب نبینن، تنهایی گریه نکن... این غمو ناراحتیا به خودکشی ختم نشه :)! اینا احساسات خودمن؛ من افسرده میشم آسیب میبینم تنها گریه میکنم فلبم درد میگیره و به مرگ فکر میکنم! خیلی حساسم. این بچه ای که تو وجودم داره دست و پا میزنه رو نباید بزارم تنها باشه. نمیدونم چجوری میتونم از خودم مراقبت کنم ولی امیدوارم یه روزی بتونم...

نکبت

چرا پا نمیشه بره خونش؟اعصابمو بهم میریزه! نمیتونم حتی ی دقیقه تحملش کنم حالا پاشده اومده نمیره ام! دلم میخواد بش بگم گمشو برو خونه‌ت. نکبت! آرامش و تنهایی منو ریده توش.

خودکشی

حتما باید این اتفاق میوفتاد؟ حتما باید دوباره دجار این تروما میشدم؟ دلم میخواد خودکشی کنم.

خوشگل خانوم

دختر خوشگل بودن بهتون یه advantageای توی جامعه میده ک هیچی نمیتونه بده خصوصا و شاید اصلا فقط درمورد مردها!

نیجریه

Narrative پسر های خاجی برای مخ زدن اینه ک اول اسمتو میپرسن بعد میگن عه اسم خواهر منم همینه!

شما خیلی خوشگل هستید!

دیدم داشت فارسی صحبت میکرد منم دیگه باهاش فارسی صحبت کردم. وقتی جا به جا شدم و رفتم ته سالن متوجه شدم همه حواسش به منه، همش نگام میکرد منتظر بود که صداش کنم. وقتی اومد سمتم و اولین بار یهو باهاش فارسی حرف زدم یه لبخند زد ولی انگار با یکمی خجالت، هربار که اومد سمتم همون لبخند همراه با خجالت رو داشت. متوجه شد ایرانی ام، ازم پرسید از کدوم شهری، گفتم تهران، همچنان لبخند شدیدا خجالت آمیزش رو داشت. تاجیک بود، داشتم صحبت میکردم از اینکه خواستم یه سفر برم تاجیکستان، که یهو یه چیزی شنیدم مث خوشگل است! گفتم اره شنیدم خوشگله تاجیکستان؛ گفت نه نه، میگویم شما خیلی خوشگل هستید! تشکر کردم، گفت میتونم اسمتان را بپرسم؟ اسمم رو بهش گفتم. کلی خجالت بود روی صورتش و وقتی هم که ازم دور بود همش نگاهم میکرد. موقعی که داشتم میرفتم توی مسیرم تا از جلوش رد شم فهمیدم که نگاهش روی منه فقط، نگاش نکردم. موقعی که بهش رسیدم خدافظی کردم اونم خدافظی کرد، فقط اینبار نگاهش رو از توی چشمام اصلا برنداشت. خیلی حواسش نبود من چی میگم، فقط نگاهم میکرد.