هواخواه

خیلی دردناکه، خیلی زیاد. تحملش واسه یه نفر زیاده.

آقای ب

دوستدارم بشیم باهاش کلیییی دردو دل کنم! مث ی پدر میمونه! خیلی دلم حرف داره که فقط وقتی بهش نگاه میکنم انگار تازه یه جایی واسه گفتنشون هست، مث ی پدر، همونقدر بنظر دلسوزو مهربون میاد؛ یادمه وقتی از اتفاقاو دعواهای بین خودمو سامان و بقیه میگفتم مث ی پدر که بچه هاش باهم دعوا کرده باشن بهم نگاه میکرد. دلم میخواد باهاش حرف بزنم، حس میکنم هیچکس اندازه اون نمیفهمه.

تو مَرگ دِلَم را ببینُ و برو

دیشب خواب ایمان رو دیدم! عجیب این بود ک اون اومده بود پیشم میخواست باهم باشیم، منم گفتم تو ک رفتیو اصلا منو قبول نکردی حالا الان چی میگی، گفت حالا برگشتم. همین حسی ک قراره باشه یا دوسم داره کلی حالمو خوب کرد...وقتی بیدار شدم یه لحظه گفتم چرا توی خواب انقدر حالم خوب بود؟ داشتم میگشتم دنبال دلیلش ک فهمیدم همش خواب بوده...

...But all my tears have been used up...