درد دوست داشتنش توم میمونه

این اذیتم میکنه که دوسش دارم و باورش میکنم و خب هیجوره نمیتونم بهش هیچ فرصت دوباره‌ای بدم! ولی با این حال منتظرم بازم، منتظر دیدن چیزی که میخوام، فکر میکنم مثلا اگه من فرصت بیشتر بدم درست میشه چیزی، اون بالاخره میاد و اونجوری ک من دوست دارم باهام برخورد میکنه، ولی نه...

دوری

نه اینکه ویژگی خوبی باشه ها، نه، ولی هرکی با من معاشرت میکنه این چیزیه که راجع من میگه و هرکی که منو خیلی میشناسه با اطمینان اینو راجعم میگه؛ اما تو بعد از بیست و سه سال با من بودن وقتی دارم برات تعریف میکنم که پسره اینو بهم گفت میخندیو میگی: تو یه ویژگی نداشته باشی اونم اینه!

لمیز

درسته لمیز یه مدت نبود اما الان داره پول خون پدرشو از حلقوم هممون میکشه بیرون

وایب

حس میکنم دارم وارد یه چپتر جدید از زندگیم میشم، حس میکنم دارم واسه رفتن ب مسکو آماده میشم؛ واسه وقت گذروندن نصفه های شب توی خیابونا...

کیان

اره خب توی رویاهام اون ته، خوب ک فکر میکنم صبر میکنم، خوب که منتظر میشم، فکر تو میاد که پشیمونی، اومدی پیشمو دارم تو چشمات پشیمونی رو میبینم، نه اینکه بخوام تو ناخودآگاهم تورو پشیمون ببینم که خودم حس بهتری ب خودم داشته باشم، فقط اینکه دوستدارم توام یه روزی بفهمی چه آینده‌ای رو از جفتمون گرفتی تا حداقل یکی باشه که بتونم این غمی که رو دلم موند بخاطر چیزی ک از دست دادمو بفهمه.