فک کن این قلاب ماهیگیریا گیر کنه یجای بدنت هی کشیده بشه، کبود بشه زخمی بشه و خون بیاد، فکر کن به اون درد و اون کبودیه، حالا نه اینکه زیاد باشه ها ولی مگه میشه بیخیال این دردی شد که هر لحظه داره گوشتت رو میکشه که کبود شده و داره درد میکنه! کیان واسه من همچین چیزیه، خون نمیاد دیگه زخمش تازه نیست ولی داره درد میکنه، کبود شده، میخوام بیخیالش شم ولی این قلاب لنتی در نمیاد! چیزی که داشتم بش فکر میکردم اینه که شاید قراره اینم یکی از اون زخمایی باشه که خوب نمیشن، که قراره توی کلکسیون دردا و زخما با خودم حمل کنم، از اون کلکسیونای درد و زخمی که هممون داریم؛ به این فکر میکردم که شاید وقتی دارم به زخمای قلبم نگاه میکنم باید اینم کنار بقیه ببینم...شاید اینم یه نوعشه...